مير تقي الدين كاشاني
40
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
جَنّتآباد فرحبخش كه از هجرانش * آتش سينه عجب گر نكند نيرانى آنچه از عامريان ماند به من كردم وصف * در بهايش به ولاى على عمرانى مجملا قرب سه سال است كه با خرج و خراج * حبّهاى نيست نصيبم ز بر دهقانى چون به خدمت برسد حسرتى مدحسرا * كه به مدحتگرىات كرده چو من سلمانى بر وى از روى تلطّف بگمار آقايى * كم طمع ليك نه چون عامريان تالانى در دعا كوش رفيعى مبر از حد بسيار * هست از دأب برون ، عرض سخن طولانى تخم اميد حسودش ز زمين رسته مباد * تا بود سبزه چمنپرور و گل بستانى و له فى الغزليّات خوش آنكه درين دير غم آباد نيامد * وز ظلم تو تا حشر به فرياد نيامد شب ياد جفاهاى تو مىكردم و دل هم * آورد به ياد آنچه مرا ياد نيامد تحقيق ، كه در اصل نبوده است زبانش * مرغى كه درين باغ به فرياد نيامد خسرو همه رشك است گرفتيم كه شيرين * يك بار به نظّارهء فرهاد نيامد اين صيد زبون كيست رفيعى كه درين دام * نزديك به مردن شد و صياد نيامد * * *